همینطور مهربان و ساده برایت می نویسم
زیبا نیستم
چشم هایم
سیاه نیست
موهایم بلند است تا زیر شانه هایم می اید
رنگ شب نیست
تو را به یاد شب های شاعرانه نمی اندازد
رنگ چشم هایم به مادرم نرفت
رنگ چشم های او خاکستری بود
پوستم سفید است مثل برف
دستانم
دستانم مهربان است
=========================
به هر آیینی میخواهی باش
به هر رنگی که میخواهی باش
قلمت بغض دارد روی صفحه سپید
فقط کمی مرا تحمل کن
خوب خواهم شد
نوشته به سبک بحر طویل در صنعت شعر که شاعران بعد فضولی حکیم باب کردند. حقیر را جرات اش نبود الا به سیاه مشق که دوستان خواهند بخشید حسارت ام را.
Hassan Oskouei چندی
در خدمت دوستان نبودم و تنهائی ودوری از حبیب رنجی است که به دوش می کشم
.در فلسفه که خود دریائی از علوم انسانی و معرفتی هست برای عقین تعابیری
دارند که مصطلح ترین شان شک الایقین و شک الا عقیم است که هر خود جداگانه
مبحثی می طلبد. اما در سطر سوم به آخر
مانده شک عقیم است منظور که همانا مراد شکّی است که ابتر است و دنبال کردن
اش( موضوع بی مورد است و در کل فیلسوفان ما نظرداده اند که بحثی نشود در
مورد موضوعیت "دوستی و عشق شمس به مولاناست) خط قرمزی است که تا اکنون
لاتنحل مانده ؛خلایق را. در همان سطر بااشتباه تاپی عقین نوشته شده همانا
عقیم باشد. در اگر در باور من هم وطن نمی گنجد دوستی بین این دوعارف؛ولی
مستشرقین به راحتی از کنارش گذشتند چون آن ها بیش از ما به اومامنیزم حضرات
واقف بودند.و به قولی ما در خم کوچه اول ماندیم .معاریف ما را زود تر از
درکش کردند. که عین ثواب بود. اگر خود امانیزم چند صباحی است عمرش؛ حضرت
رومی خود از پایه گذاران اش بودند
شمس چو پیرهن دهد/ ردا دهد/ درد فراق من دگر/به نیمه شب نمی رسید