بازی های اورپائی

إِلَهِ النَّاسِ مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ  

سه هفته بعد در کشایش بازی های اروپائی در کشور آذربایجان خواهم بود و همه موارد به حول قوه الاهی رو براه هست .

دوستان یک رنگ و آن هم زیاد آشنا از استان دیگری محبت کرده اند .وقتی یاد مجبت شان می افتم همین دوستان آشنائی هم شهریمان یادم می افتد که به چه سختی خدا رهایم کرد . از شر الوسواس شان .

 خداوند برای بنده گان خود وعده داده که رهایشان کی کند از بدی ها .


سن گئدئنده

یارا سینه ده قان آغلار ؛سن او سینه نین قانین سیلیب گئدئنده
بو گیدیش داهی سون اولسون ؛ سن او یارالدان الله ین؛ گئدئنده
قوی قالیم بو حالدا ؛ساچی سینمه باساندا اودا بیر ایکنجی خنجر
منی قان آپارسا ؛ قوشول او قان ایله گئد؛ نه گؤزل دیر سن گئدئنده.

از سر بی کاری

صبحی خیلی از خیابان های شهر بسته بودند ؛ مهمان داریم ریاست جمهور تشریف می آورند . آمدم سر فیس ؛همه بیش از من آگاه اند 

علوم انسانی را سم مهلک می دانند برای جامعه ؛حق دارند. تا آنچه که خوانده ایم بنویسم باید دستمال ببندیم به سرمان  از قدرت قلم ؛خود  پاسبان محل و سر حادثه  چیزی نمی داند اولین برگی که مستنطق عدلیه از یک پرونده برداشت می کند همان مرقومه پاسبان محل هست .مردمان عجیبی هستیم ؛یک بانوی فرهیخته عکسی از کلاس درس سال 1320 از یک روستای بنام "کله جاه " پست گذاشته و اولین شخص کامنت گذار یک پاراگراف جوکی که به همین روستا عایده هست نوشته ؛ولی از 40-50 نفر دانش آموز کت شلواری و یقه سفید دوخته شده اصلا هیچ حرفی نزده و یادش نیامده درست در آن زمان نصف اهالی یک محله در تبریز کلا بیسواد بودند . یکی از اهالی فیس عکس سه در چهار خود را پست که و پرسیده :

1- زشت 2- خیلی زشت 3- متوسط 4 - عالی 5- خیلی عالی

و هفتاد پنچ نفر نظر باسعادت شان را قید کرده اند 

استفراغ دارم .معده ام پریشان هست