-
به داد بچه های عزیز کارکنان در مانگاه ها برسید
چهارشنبه 9 شهریورماه سال 1384 01:10
عهدی داشتم که خصوصی نکنم این وب لاک را ، همیشه در مسیری باشیم که بیاموزیم از هم دیگر ، و لی امروز یکی از روز های خدا بود ، خسته از هر چه طبیب و مسائل در مانی شهر ام ، که توان خواب با این همه حقارت حضرات سوگند خورده را ندارم ، مشکلی درمانی آشنائی، مرا واداشت به دکتری دندان پزشک که به تازگی ها مشرف به بیت خدا نیز شده...
-
نمی توان فهمید
سهشنبه 8 شهریورماه سال 1384 00:53
هر عاقلی می داند که تا شورای نگهبان و نظارت استصوابی هست انتخابات در ایران نمی تواند آزاد و کامل باشد. اما با معیارهای موجود با همین قانون و با همین نظارت می توان گفت آرای مردم حفاظت شده است . سایت اقای بهنود. من نمی توانم حرف استاد خود را به فهم، ایا کسی است مرا کمک کند. خیلی مزامین در نقل و روایت آقای بهنود گفتند و...
-
بانک و بعد هیچ
شنبه 5 شهریورماه سال 1384 00:28
گفتم از قبیله بانک ام ، به سیاق عرف با حجرات ربوی حضرات وصلت دارم، سرمایه را دفاع، چرا من کنم، خودشان عالمی است .هستند کسانی که دفاع بلدند، مرا بادی به این وادی آورد، که خود را حکایتی است از باب اینکه در این ملک ،شخص را به اختیار نباشد شغل-از همان ماهای اول متوجه غبط کار شدم ، ماندنم به اجبار سالی کشید چون اشتیاق هجرت...
-
نو جوانی که مرد بود
جمعه 4 شهریورماه سال 1384 02:07
از وقتی که مجبور شد بعد از مدرسه به سر کار برود احساس عجیبی داشت. شب ها دیر وقت، وقتی از سر خیابان به کوچه شان می پیچید، دم قهوه خانه مکثی به عمد می کرد. چقدر دلش می خواست پدرش را هنگامی که قلیان می کشید و با دوستانش صحبت می کرد باز دوباره ببیند. و گاهی هم که اکبر آ آ قهوه چی متوچه انتظار بی مورد او می شد و با اصرار...
-
انقلابی در ادبیات شعری آموزگار بازنشسته رفیعی
پنجشنبه 3 شهریورماه سال 1384 17:26
پاسی از شب گذشته بود یقین خفته در خانه ملا نصر الدین آمد از کوچه ناگهان غوغا های هوی زیاد شد بر پا حال ملا بشد بسی مغشوش رفت بیرون ، لحاف بر سر دوش دید در کوچه دسته ای چو گروه جمع گشته جماعتی انبوه خواست نزدیک آن گروه رود آگه از ماجرای حال شود هم در این حال یک نفر طرّار قاپ زد آن لحاف و کرد فرار گشت ملا بسی پریشان...
-
دو مقاله برای سوم شهریور: آتوسا بزرگمهر و م ـ اسگوئی
چهارشنبه 2 شهریورماه سال 1384 02:43
«در سوم شهریور1320رخ داد» نوشته ای از: آتوسا بزرگمهر هیتلر مرتکب بزرگترین دیوانگیش شد.حمله به شوروی.چرچیل،لحظهشمار رسیدن این خبر،در نطقی اعلام داشت انگلستان با تمام نیرو در کنار مردم مردم شوروی خواهد ایستاد.گذشته از تمام تأثیرات جنگجهانی بر دنیا،این واقعه بر ایران نیز تأثیری شگرف نهاد.چرا که به ناگاه رضاخان عملاً...
-
گلایه نکنید از این مردم نوشته ای از دوستی به نام م اسکو ئی
سهشنبه 1 شهریورماه سال 1384 01:23
بهنود خان استاد و مراد ماست - خودشان یاد دادمان داده بی پروا سخن گفتن را - ما به هوای یار ودوست پا در رهی گذاشته ایم بس به تفکر نیاز - و این نیست مگر نقد هر چه را که می شنوی - گفتم که مودب ام در حضور بزرگان اگر بهنود خان باشد آن بزرگ بسی سعادت و الا بقیه هم ما را استاد اند - در این وادی اندیشه -غرض از این همه شما های...
-
یادی از حبیب در سفر
جمعه 28 مردادماه سال 1384 18:36
روایت این بار - سفری است به پهنای افق های گرم یک دو سه چهار .... الی بینهایت ما عادت کردیم به سفری اجباری دریغ از دیدار تا که رخ دهد بوسه وصل اکنون به هجرتی ای رفیق غمگین نباش وطن خاک نیست سنگ نیست و طن جای است که ارزش آدمی لااقل مزد گورکن نباشد و آن گاه که گوه ها ما را راه داد خیمه می زنیم بر قبر پدرانمان و شاید با...
-
مولودی در روز واقعه و نوشته های یک دوست جوان (آتوسا)
جمعه 28 مردادماه سال 1384 14:01
برای بچه ها در هر سنی که باشند پای صحبت مادر نشستن ،وشنیدن حرف های روز تولد خود و حال پدر در آن روزگاران خیلی لذت بخش است . کما اینکه بعد ها به فهمی آن روز یک اتفاق تاریخی مهمی در سرزمینی است که،آغازی بود بر پایان حاکمیت های فردی و شاهی آن دیار. سخن از بیست و هشتم مرداد سال سی و دو است. مادر قصّه ای را که چندین و چند...
-
به بهانه یاد دوست
جمعه 28 مردادماه سال 1384 01:19
به سکوت سرد زمان به خزان زرد زمان نه زمان را درد کسی است نه کسی را درد زمان بهار مردمی ها طی شد زمان مهربانی طی شد آه از این دم سردی ها................................. عزیزی بس نازنین مرا یادی کرد و شرمنده محبت بی دریغ خویش ، روزی بود به وسعت تمنای شیعه علی ، همو که ایرانی، برای خود الگو کرد، و بغض معاویه را ،جوان...
-
برای عزیزی از قبیله اندیشه در امواج بندر انزلی
پنجشنبه 27 مردادماه سال 1384 17:53
کسی مرا دوست می دارد. خدا یا که چه قدر برای تو سپاس می دارم زندگی انسان ها در گرو دوستی هم اند من این عشق را در دختری از قبیله مهربانی یافتم. خدا یا هزار بار زنده نگه دار برای کسانش برای پدرش برای مادرش و برای انهائی که آن عزیز می خواهد بختی به بلندی گوه ها آرزو دارم برای او بختی از سواران اندیشه می پرسید این کیست که...
-
گم شده
پنجشنبه 27 مردادماه سال 1384 02:14
دختر جوان وقتی به آرامی دست های سفیدش را از دست پیر زن گور جدا می کرد ، به آرامی داشت خانه محقر و فلاکت بار مادرش را زیر چشمی می پائید. و آن گاه زیر لب چیزی به آن اقای خوش پوش که نماینده دادستانی بود گفت ، و برگشت نگاهی هم به زن های محله که زیاد هم آشنا به نظر نمی رسیدند ، انداخت. و بعد در پیچ و خم گوچه ها گم شدند....
-
هوا داغ است
پنجشنبه 20 مردادماه سال 1384 16:35
چندی است حال غریبی دارم ،زیاد حواسم را نمیتوانم جمع کنم ، همه می گویند از شدّت گرماست، ولی خودم معتقد به این عوالم نیستم .نه احساس میکنم حالا حالا ها نباید هم خوب بشوم.شاید هم این یک پرده ای از نوع جنون کافکائی باشد ،که دچار میشوم. در این حداقل در صد و پنچاه سال اخیر ،تمام کوشیدیم در همه اتفاقات اجتمائی و یا سیاسی به...
-
رد تئوری کم حافظه ای ایرانی
شنبه 15 مردادماه سال 1384 22:59
من خیلی با این تئوری که ملت ایران حافظه تاریخی ندارد، خیلی موافق نیستم . اگر ایرانی در مواقعی آرام و لطیف اجازه می دهد توفانی بدون اینکه از ریشه اش بکند از کنارش عبور کند، اصلا به کم حافظی اش مربوط نیست.اگر قلدری با لطایف الحیل جهت دوام قدرتش ملوّن می شود ، دیگر حافظه ضعیف و قوی موضوعیت ندارد، اگر مجنون قدرتی در کمال...
-
شهید شیخ مرحوم ثقه الاسلام
جمعه 14 مردادماه سال 1384 18:24
در صحنه مبارزات آزادی خواهانه ایران، خیل عظیمی،از انسان های والا هستند ، که فریاد آن ها در گلو ماند و صفحه های پر رنگ تاریخ بس بیرحمانه سعی در محو آن دارند، گاه سهو و گاه به عمد، نسلی بعد از وقایع مشروطیت ایران در لایه های اجتمائی شروع به رشد و نما کرد.،مثل سایر اقشار ،گوئی عدم اعتلای شخصیت درونی خود را در محو نمودن...
-
فهم دیگری دارم از اندیشه حبیب
پنجشنبه 13 مردادماه سال 1384 18:30
...................سیاست تازه خارجی به نوعی به پایان جنگ با عراق شباهت می برد. در آن زمان هم مردم با پایان آن عذاب موافق بودند اما راضی کردن گروه های خودی محتاج به بلند کردن جام زهر بود. ....... سایت آقای بهنود استاد ارجمند راقم این سطور اطمینان دارد که خیلی از قبل این جام در دست آقای خاتمی بود ، تا به نزدیگی لب تشنه...
-
رفتی و از رفتن تو آتش....
پنجشنبه 13 مردادماه سال 1384 01:18
آ آ خاتمی رفت و خدا کند به قول خودش تعامل را نه نبرده باشد ، سعه صدر ایشان مثل زدنی بود، خدا کند سعه صدر را با خودش نبرده باشد ، ادبیات و فلسفه می دانست و خدا کند ،کتاب خواندن را باخودش نبرده باشد. آ آ خاتمی حجب داشت ،خدا کند... خیلی قبل ها وقتی که آ آخاتمی هنوز شاید نو جوان بود، خیل عظیمی از عمو ها و پدران ما، گفته...
-
تر جمه شعر علی اکبر صابر زبان عرض حال عین الدوله به محمد شاه
چهارشنبه 12 مردادماه سال 1384 01:56
شها ، تاجدارا ، قویشو کت آ ، ملک احتشاما، فلک رفعتا، به پرسی گر از لطف احوال من، بگوید بتو نامه ام حال من، چو پیچیدم از حضرت تو عنان ، سوی شهر تیریزگشتم روان، بعزمی که آرم چو یک شیر جنگ، بخیل مجاهد کنم عرصه تنگ، فدائی کنم محو با خانشان، پر از خون نمایم بیابانشان.... بزیرم یکی توسن بادپا، بروی سرم باز زرین لوا، چپ و...
-
شهید شیخ محمد خیابانی و مخبرالسلطنه هدایت
یکشنبه 9 مردادماه سال 1384 16:13
….ببرید جائی دفنش کنید. اشاره داشت به نعش مثله شده شیخ محمد خیابانی ، این پدیده متجدد ، از سلاله روحانی و آشنا به کلام دموکرات های سوسیالیزم نو پای شرق. این کلام آخر والی آذر بایجان است ، از جبهه استبداد به سوی آزادی خواهان لغزیده ، واهالی تبریز در تمنا از احمد شاه طالب ولایت او بودند. آمد با تمام هر چه که در چنته...
-
قضاوت؟
یکشنبه 9 مردادماه سال 1384 02:00
دوازدهم مهر سال هزار و سیصد، سر بی تن کلنل محمد تقی خان پسیان ، آن فرزند دلیر آذر بایجان، بر روی میز کار شاهزاده حسام الدین میزا رئیس تلگرافخانه قوچان، قرار می گیرد. فرج الله خان سر دسته خوانین قوچان ، با تبخر می گوید : همین الساعه ، حضرت اشرف قوام السلطنه را پای سیم به خواهید و بگوید دشمن شما را گشتیم اگر نشانی خواست...
-
شاه داغیم ائل دایاغیم شانلی سهندیم شهریار
شنبه 8 مردادماه سال 1384 02:37
شاه داغیم ، چال پاپاغیم، ائل دایاغیم شانلی سهندیم، باشی طوفانلی سهندیم. باشدا حیدر بابا تک قارلا – قیروولا قاریشیب سان، سون ایپک تئلی بولود لار لا افقده ساریشب سان، ساواشار کن باریشیب سان. گویدن الهام آلالی سرری سماواته دئیه رسن، هله آغ کورکی بورون یازدا یاشیل دون دا گیئه رسن، قورادان حالوا یئیه رسن. دوشلرونده صونا...
-
عدالت
جمعه 7 مردادماه سال 1384 02:09
دقایقی بعد از ملاقات. همسر و دختر جوان یک زندانی بلند قامت در برابر او نشسته بودند. ندانم چه گفتند که ناگهان زندانی برخاست و دو دست خود را انگار دارد نطق انتخاباتی می کند گشود و روی میز گذاشت و به صدائی که از آن مهیب تر نیست پیشانی خود را محکم بر سطح زمخت میز کوبید چنان که همه از جا جستند. دخترک جیغ زد و زن در زیر...
-
خطرات ژور نالیستی
دوشنبه 3 مردادماه سال 1384 23:39
...اینکه یک جریان سیاسی از کلیه امکانات ممکن در جهت پیشرفت ایده های دور و یا نزدیک خود استفاده ایزاری می کند بحثی است عمده و قابل مطالعه، و در عین حال به خصوص همان ابزار در موقعیتی باشد که به توان از طریق آن با کل جهان ، به اخذ خاور میانه در ار تباط بود. گروه بارزانی و طالبانی عراق که مدت های مدیدی در شمال عراق و...
-
درد خدا حافظی
جمعه 31 تیرماه سال 1384 16:29
در یک روز گرم بانوی از یک برنامه ادبی یکی از تلویزیون های مهوارهای با دردی تکراری خدا حافطی کرد که تکراری بود بر درد های اهل ادب این دیار.و من نیز نتوانستم تاسف عمیق خود را عنوان نکنم ُ چرا که همیشه این دیار بار غم دارد در باغ سبز ادب. آلما ی عزیز در یک بعد از ظهر گرم تابستان 31 تیر ، بعد از دیدن برنامه زیبای سیمین...
-
غریبی خفته در گوهستان
پنجشنبه 30 تیرماه سال 1384 11:47
گاهی انسان برای بیان یک اتفّاق، باید خیلی دنبال کلمات و جمله بگردد. یک اتفاّق ساده ، رجعت به پیش دوست ، رجعت به آنچه که بقاء است.یک مرگ مثل،تمامی بازگشت ها. ولی آنچه که در فصلی از فصول سال حادثه بود ،از تمامی جهات نه کم نظیر بلکه درد ناک می نمود. رسیدیم مثل همیشه دیر ، شاید اگر به موقع می رسیدیم آنچه که اتفاق افتاد ،...
-
گنجی را نصیحت نکنید خود را ......
سهشنبه 28 تیرماه سال 1384 13:22
اما من فکر می کنم مردم ایران ارزش اینکه گنجی برایشان بمیرد را ندارند. اعلام تظاهرات برای گنجی اگر چه خطرناک است ،اما راه دیگر وجود ندارد. تحکیم باید زمان یک تظاهرات خیابانی نا محدود و هر روزه اعلام کند. باید نیرو های اجتمائی را به خیابان کشید. از خاتمی کاری ساخته نیست. آقای سید ابراهیم نبوی (گویا) به روایتی وقتی حسین(...
-
آلبوم عکس ۱
دوشنبه 27 تیرماه سال 1384 15:44
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 تیرماه سال 1384 02:11
بر ویرانه های بم خون بگریم رواست
-
سیمین خانم مادر شعر فارسی
دوشنبه 27 تیرماه سال 1384 01:54
ای شما مادران ما ؟ سیمین خانم مادر شعر فارسی
-
اکبر آآ گنجی
یکشنبه 26 تیرماه سال 1384 01:15
..........................دلم به درد می آید وقتی گنجی عزیز را در بسترتاریخ اینگونه مصلوب میبینم و یارانش را منفعل از هم،دریغ از جوی باور، در اندیشه های مطلق یاران دهه شصت که چگونه پای تلوزیون نشستند و باور کردند از عملی ناکرده از سیدّی والا و عزیز ملّتی که تهمت براندازی داشت با قطب زاده،مسند مرجع بودنش را برنتافتند،آن...