هر بار قهر طبیعت خود را به ما نشان می دهد ُخصوصا در کشور عزیز مان ایران ُ نمی دانم چرا بیش از همیشه دلم می گیرد و چهره خشن فقر خود به عینه تماشا می گذارد.
زلزله قشم هم از این بلایا بود ُ و باز قهری بود مثل سایر ویرانی ها . آنچه دل انسان را بیشتر می آزارد و زندگی نیمه شهری قشمی جماعت است ُ قبل از زلزله.
فقر از سر و روی آبادی می بارد . آنهم بیخ گوش امارات خلیج همیشه فارس و مرگز تجاری آن سوی آب ها
این نوع دهات و اسکان توسعه نیافتگی و زندگی اهالی زحمت کش جزایر جنوب واقعا درد آور حیرت آور استُ کاش می شد قبل از این بلایا
فکری در مقاوم سازی مسکن و بازار های تجاری این مناطق بود که آبروی ما جماعت ایرانی نیست. باز شایسته نیست آنسوی آب ها
بهشتی برای تجار بین المللی باشد و این ور آب که ما باشیم با پنج ریشتر جماعتی زیر آوار بمانند ُ آنهم زیر گاه گل مانده از ایام شاهی.
وقتی سری می زنم به سایت زیبای آآ بهنود که تشنه یاد گرفتنم ،و الحق هم ایشان همیشه سعی در یاد دادن هستند . ولی چندی است که کامنت های که همیشه پر بود از نکات آموزنده و حال و هوای جوانی ، دیگر نیستند. اوایل فکر کردم به خاطر درس و مشق بچه های دانشجو است، ولی خوب این شاید دلیل خوبی نباشد. و بعد به فکر هزینه احتمالی اش شدم که ممکن است این جوانان داده باشند و تحملش هم سخت است چندان مطالب بو دار آنچنانی هم نمی نوشتند، مخصوصا آنانی که در داخل هستند،می ماند حدیث کهنه ما جماعت ایرانی که همان نان شب است و روز مره گی. این آخری بد جوری رمق هر چه عیال وار و غیره را می گیرد. به خود حضرتش هم نوشتم تا چه در نظر آید
از خیلی وقت هاست دیگر کم کم احساس میکنم که دیگر دارم آنچه که یاد گرفته ام از کل بالا می آورم، از روزمره گی و بیهوده گی .
شاید در اصل از روزنامه ها و اخبار.قبول دارم که آنچیزی که کیهانیان می خواهند در درون من اتفاق می افتد، و آنهم بی اعتمادی و هر چیزی که دوربر من است.
قلم را یاری نیست، و گفتار را همچنین،شاید باورش هم برای خود من هم مشکل باشد.
خیلی هم برای من سخت نبود این احساس،چون همه آنچه که اتفاق می افتد ، آرام آرام پیش میآمد.اول بیهودگی و بعد ......
یک رویداد همیشه هم یک اتفاق نیست ، که نتوان پیش بینی کرد. مثل انتخابات مصر که اخوان المسلین تقریبا می توانند پیروزی را در کمین ببینند. یا که دو خانم به نمایندگی در اطاق بازرگانی جده عربستان پیروز شدند، اینکه می گوئی یعنی چه ؟ هچی به همین راحتی.از وقتی که جورج بوش جهت ابراز علاقه دستی به پشت مبارک کشید ، شاخص تنفر اهالی مصر نسبت به رئیسشان بالا رفت.
خلیل زاد دستور گرفته با مقامات ایرانی گفتگو کند ، این هم معنی مشخصی می تواند داشته باشد و اگر چه که نوری زاده لندنی هم خیلی خوشحال نباشد ، مثل سایر دو هزار پانصد ساله ها.
بوش همین امشب گفت باید مردم امریکا درک کاملی از دشمن را داشته باشند ، اینکه اگر ما در عراق نباشیم حتما باید در خاک امریکا با ترور ریزم به جنگیم ، یعنی تا حالا حالا باید باشیم.وباز گفت که خروج از عراق به امنیت شهروندان امریکائی صدمه می زند و این هم از آن حرف هاست.اورپائی جماعت هم که پاک تاجر شده اند و می دانند که چطور باید با جهان سومی های دست خالی معامله کنند و همان که به صدام کردند ، قرداد پشت قرارداد را به نافش بستند. و بوش گفت که آلمان و ژاپون هم استبداد زده بودند و حالا هم دموکراسی دارند ، این منم طاوس علیین.چشم رفقای پولیت بوروی شوروی را دور دیده است، و می گوید حتی شوروی سابق به دموکراسی رسیده اند، خدا خودش رحم کند. از خیلی وقت ها که ما جوان بودیم می گفتند جنگ سرمایه بر علیه فقر همیشه بوده ، مثل اینکه بد هم نه گفته اند.