آراز

بر گرفته از روز نامه ایران




«ارس» در آستانه فاجعه زیست محیطی

● به دلیل سیل ورود آلاینده‌هاى خطرناک توسط برخى کشورهاى همجوار به رودخانه ارس، منابع مختلف از احتمال بروز فاجعه‌اى زیست محیطى طى سالهاى آتى در این منطقه خبر مى‌دهند.
● یکى از مسؤولان آزمایشگاه اداره کل حفاظت محیط زیست: فقط مسؤولان ارشد مى‌توانند در مورد میزان و نوع آلودگی آب‌های ارس پاسخگو باشند چرا که مسائل ارس مخفى است و نتایج آزمایشها محرمانه است
● به دلیل عدم اطلاع رسانى شفاف حتى در بین کارشناسان نیز شایعاتى از قبیل آلودگى آب ارس با مواد رادیواکتیو به وجود آمده است.

روزنامه ایران:تبریز - مهرداد خوشکار مقدم: به دلیل سیل ورود آلاینده هاى خطرناک توسط برخى کشورهاى همجوار رودخانه ارس، منابع مختلف از احتمال بروز فاجعه اى زیست محیطى طى سالهاى آتى در این منطقه خبر مى دهند.
به اعتقاد کارشناسان زیست محیطى، گرچه تعدادى از سازمانها و ارگانهاى مسؤول، آلودگى هاى رود ارس را در حد غیراستاندارد نمى دانند اما با ادامه روند کنونى، این رودخانه به همراه حوزه آبریز خود به کانون آلودگى هاى خطرناک تبدیل خواهد شد.
«مهندس رحیم میدانى» مدیرعامل آب منطقه اى آذربایجان شرقى و اردبیل در آخرین مصاحبه خود در سال جارى ضمن تأکید بر «محرمانه» بودن مسائل ارس گفت: «رودخانه ارس توسط برخى کشورها به خصوص ارمنستان آلوده مى شود که پیگیرى هاى دستگاههاى مختلف داخلى تاکنون منجر به حصول نتیجه عملى نشده است.» وى در عین حال تأکید کرد: «البته در حال حاضر وضعیت ارس نگران کننده نیست اما در درازمدت تجمع عناصر سنگینى در آب باعث ایجاد مسائل حاد در انسان و حیوانات و گیاهان گردیده و احتمال جهش ژنتیکى نیز دور از ذهن نخواهد بود...»
در حالى که این مقام عالى سازمان آب منطقه اى استان به دلیل «محرمانه» بودن گزارشات مربوط به ارس از ارائه توضیحات بیشتر خوددارى مى کند، کارشناسان اداره کل حفاظت محیط زیست آذربایجان شرقى نیز نظراتى مشابه وى دارند.
یکى از مسؤولان آزمایشگاه این اداره کل که از آب ارس نمونه بردارى مى کنند در پاسخ به اینکه آیا آلودگى ارس در وضعیت نگران کننده اى است، بدون هرگونه توضیح بیشتر مى گوید: «این سؤال بزرگى است که فقط مسؤولان ارشد مى توانند پاسخگو باشند چرا که مسائل ارس مخفى است و نتایج آزمایشها محرمانه است.»
در همین حال «مرادعلى میرزایى» مدیرکل حفاظت محیط زیست آذربایجان شرقى در پاسخ به اینکه چرا موضوع رود ارس «محرمانه» بوده و به مطبوعات منتقل نمى شود، پاسخ مى دهد: «موضوع آنگونه که شما فکر مى کنید محرمانه نیست و شما مى توانید در چارچوب مقررات در این خصوص اطلاعات کسب نمایید.» او نیز در پاسخ به وضعیت آلودگى ارس و منشأ آن مى گوید: «ارس از طریق چند منشأ آلودگى فاضلاب صنعتى در ارمنستان آلوده مى شود اما «فعلاً» به وضعیت بحرانى نرسیده است.»
مهندس میرزایى در ادامه تأکید مى کند: «رودخانه مرزى ارس جزو ۵ رود مهم ایران است که باید به طور مداوم تحت پایش قرار گیرد. این رود نیز در مسیر خود توسط ۱۲ ایستگاه موجود در استان آذربایجان شرقى از نظر میزان آلاینده ها کنترل مى شود.» گفتنى است، رودخانه ارس که از کوههاى آرارات در ترکیه سرچشمه مى گیرد با طى مسیر ۳۰۰کیلومترى در استانهاى آذربایجان غربى و شرقى و اردبیل با اتصال به رودخانه بزرگ «کورا» در جمهورى آذربایجان به دریاى مازندران مى ریزد.
رود مرزى «ارس» در طول تاریخ همواره مهمترین شریان زندگى در منطقه شمال غرب کشور بوده و هم اکنون نیز به همراه حوضه آبریز خود یکى از مهمترین و متنوع ترین زیستگاههاى نادر کشور محسوب مى شوند که هرگونه آلودگى در آن به سرعت در تنوع گیاهى و جانورى و حتى به انسانهاى منطقه نیز تأثیر نامطلوب خواهد گذاشت.
به اعتقادکارشناسان زیست محیطى، ادامه حیات جنگلهاى حفاظت شده ارسباران، کیامکى و آینالى که محل پرورش گونه هاى منقرض شده اى چون گوزن قرمز ایرانى (مارال) و... است با سرنوشت رود ارس عجین شده است.
ارس که در زبان محلى آذرى ها به «آراز» مشهور است نه تنها از نظر زیستى اهمیت ویژه اى در آذربایجان دارد بلکه به عنوان یکى از عناصر اصلى فرهنگ بومى - سنتى (فولکلور) این خطه از کشور نیز محسوب مى شود. «آراز» را به عنوان مظهر صبورى، پاکى و زلالى به وفور در اشعار آذرى، بایاتى هاى محلى و متون ادبى این منطقه مى توان مشاهده کرد.
«مهندس حمید قاسمى»، معاون محیط انسانى اداره کل حفاظت محیط زیست آذربایجان شرقى نیز با اشاره به اینکه ارس از مدتها قبل با فاضلاب هاى صنعتى منطقه مگرى ارمنستان آلوده مى شود، تأکید مى کند: «گرچه در حال حاضر نگرانى ها در مورد ارس شدید نیست اما چون روند ورود فلزات سنگین به آب ادامه دارد به دلیل ماندگار بودن این مواد احتمال اشباع رود وجود دارد که این مسأله خطرناک خواهد بود.» به گفته وى، در آزمایشات صورت گرفته «فعلاً» هیچگونه بیمارى یا مورد خاصى در ۱۷ گونه آبزى موجود در ارس مشاهده نشده است.
قاسمى در ادامه مى گوید: «متأسفانه امکان ارائه اطلاعات بیشتر وجود ندارد اما وزارت امور خارجه، وزارت نیرو و سازمان حفاظت محیط زیست در حال انجام مذاکراتى هستند تامسأله منبع آلودگى هاى ارس حل و فصل گردد.»
از سوى دیگر در حالى که وضعیت ارس از طرف ارگانهاى داخلى «فعلاً» نگران کننده اعلام نشده است اما سازمانهاى زیست محیطى بین المللى چون JEF و UNDP با ارائه طرحى مشترک با کشورهاى همجوار رود ارس طرح کاهش تخریب این رود را ارائه کرده که به پروژه بین المللى «ارس - کورا» مشهور شده است. این طرح باید با همکارى مشترک کشورهاى ایران، ارمنستان، گرجستان و جمهورى آذربایجان به مورد اجرا گذاشته شود. اما جالب اینکه متولى پروژه مذکور در کشور وزارت نیرو عنوان شده و سازمان حفاظت محیط زیست ایران تنها به عنوان یک عضو و براى اظهارنظر کارشناسانه در کمیته داخلى آن حاضر مى شود.
مهندس میرزایى مدیرکل حفاظت محیط زیست آذربایجان شرقى نیز در اعتراض به این موضوع مى گوید: «سازمان حفاظت محیط زیست کشور به عنوان مهمترین نهاد مسؤول مسائل زیست محیطى باید در این کمیته نقش فعال ترى داشته باشد نه اینکه کنترل امور از دست ما خارج باشد...» شاید از همین روست که کارشناسان این نهاد در مورد چند و چون پروژه بین المللى «ارس - کورا» اطلاعات بیشترى ندارند. معاون نیروى انسانى این اداره کل با اشاره به اینکه اطلاعات ما در خصوص این پروژه محدود است فقط به این جمله اشاره مى کند: «پروژه فوق از سال۸۲ آغاز شده و گویا به همه موضوعات زیست محیطى چون کشاورزى، گیاهى، جانورى و کلیه مسائل مربوط به توسعه پایدار پرداخته است.»

***

گرچه مسائل ارس فعلاً محرمانه تلقى شده و از دید مطبوعات به دور نگه داشته مى شود اما هرگونه تعلل یا عدم اطلاع رسانى به موقع ممکن است اشتباهات جبران ناپذیرى در پى داشته باشد. در همین حال به دلیل همین عدم اطلاع رسانى شفاف در خصوص ارس حتى در بین کارشناسان نیز شایعاتى از قبیل آلودگى با مواد رادیواکتیو را به وجود آورده است. با تمام این شرایط مى توان با فعال تر کردن دیپلماسى و افزایش سطح آگاهى عمومى به موقع از بروز فاجعه اى زیست محیطى جلوگیرى کرد.

سخن جمعه ........ آ -رفعتی

باز نوبتی بود از دوستی خواستیم که حرفی بنویسد ُو سخنی بگوید آمد با یک بغل انشاء که نوشتم اول از همه مثل سر دبیر های به سیاق سانسور قلمی برداشتم که ...... دادش هوا رفت که شما چرا............... گفتم مرد این نوشته داد هوا می آورد و پشت بندش را خودت باید جواب بدهی و قبول کرد    ... اگر دوستان نقدی نوشتند...... روی وب به دیده منت می گذاریم تا
مفتاح بحثی شود               بانکی 



چندین سال است که دیگر دوست ندارم با ماشین  شخصی خود و یا دوستان به گوه بروم ، به قول ترک های اقتصادی تر نیز است ،تنها می ماند اینکه صبح جمعه خیلی زود بایدبزنی ترمینال، ساعت پنج توی خیابان ،هوا هم کم کم پائیزی است و لطیف ،مقصد یکی از قلل سه هزار و هفتصد متری سهند ،دوستان باب میل بدون شّر.لااقل من همچین فکر می کنم.در گرک میش هوا حوالی ساعت هفت، صبحانه مختصری با چای تازه دم در تنها قهوه خانه ده کوله ها را سبک سنگین می کنیم و تقسیم بار، کار همیشگی مان است و وسواس بیش از حّد در این گونه موارد دیگر دارد شورش را در می آورد، چرا که دیگر تعارف های معمول را از بین برده و یک نوع دیسیپلین نظامی شده و این را هم دوست ندارم ،  نگاه کنجگاو مرد میان سالی از همان لحظه ورودمان به قهوه خانه مرا کمی عصبی کرده و سعی می کنم خودم را از  نگاه او دور کنم و دارم توی کوله ام دنبال کلاه آفتابی که مطمئن هستم نیاورده ام می گردم، و بچه ها آمده شده اند و مثل اینکه منتظر من هستند تا راه بیفتیم بعد پشیمان از کلاه آفتابی بر میگردم تا حساب قهوه خانه را صاف کنم که شاگرد قهوه چی گفت: آقا ... حساب را دادن. و قبل از اینکه ببرسم کی داده ، چون مادر خرج بودم ، آن مرد خود را به من نزدیک کرد که قابل شما را نداشت و خود را معرفی که چندین و چند سال است آموزگاراین ده هستم و دوست دارم اگر اجازه بدهید با شما بالا بیایم ، حس اش این بود که باید جهت رفتن با من صحبتی میداشت، و من با مشورت دوستان به او اطمینان دادم اگر فقط کفشی داشته باشد مانعی ندارد.که داشت .آمد و خیلی هم قبراق بود باید چهل سالی داشته باشد ، آرام حرف می زد ، اوایل با احتیاط ولی بعد چند ساعتی متوجه فضای غیر اداری و دوستانه ما شد و تنها ناراحتی اش  اینکه احساس می کرد سر بار است ، و وقتی مطمئن شد این فکرش بیهوده است راحت تر شد .گفت بعد خدمت سربازی اش دوست داشت معلم شود و اوایل این کار خیلی سخت بود و بعد فوت مادرش که تنها کس او در زندگی اش بود دیگر خود را در این دهات بیگانه احساس نمی کند و قطعه باغی خریده و مشغول است و زیادهم بیکار نمی ماند و در ضمن همسری  گرفته از اهالی که حق التدریس است و راضی از رضای دوست.فورا صحبت ها رفت بر سر معلی و تدریس که مورد اشتیاق من و دوستان بود همچنان که به آرامی حرف می زد و گوشه چشمی با ما ها داشت بحث یک راست رفت به زبان و ملیّت و پشت بندش به صابر و معجز شبستری و سایر بزرگان شعر و ادب ترکی و عجیب اینکه تسلط کافی داشت در عروض و قافیه و از چند تن نویسنده گان چون یا شار کمال و عزیز نسین به اشتیاق فاکت های می آورد و تمام به اصول،وقتی نظر یکی را می پرسید با همان متانت گوش می داد و پاسخی به قاعده داشت،و وقتی تعجب بعض دوستان را دید گفت در رشته ادبیات فارسی هم دوره شبانه تحصیل کرده و آن وقت بود که دوستان بیش از بیش نشان دادند که واقعا با یک معلم تحصیل کرده طرف هستند و کمتر حرف می زدند و بیشتر گوش می دادند. فرصتی شد بعد نهار با هم بیشتر در مورد دوزبانه بودن بچه های آذر بایجانی حرف بزند و وقتی ما را ساکت دید سفره دلش را خالی کرد

«بازگشت به خویش تن به همانی که مرحوم دکتر شریعتی دادش را می زد ، ما کیستیم و از کجا آمدیم به این سرزمین .بیست و چندی تئوری اثبات نشده ما را به کورش و آریائی پیوند می زند که همش به درد تاریخ نویسان دوران سلطه پهلوی می خورد و یکی بعد دیگری آبکی تر و مسخره تر ، به همه آن تئوری ها صد ها جوابیّه نوشته اند و گوش همه آقایان دوهزار و پانصد سا لی هم از این حرف ها پر شده است و اصلا هم دوست ندارند بشنوند و خلقی با این عظمت تاریخی را بشناسند و در حقیقت میشناسند به روی خود نمی آورند. از همان زمانی که عده ای مستشرق آلمانی و انگلیسی برای اینان نژاد بر تر آریائی را باب کردند و شاهنامه فردوسی را باز نویسی کردند بر خود مشتبه شدند  چو ایران نباشد تن من مباد  را توی شاهنامه شان فروغی ها و تقی زاده ها و دکتر قاسم غنی ها به زور چپاندند و دلیلی ندارد شعرای بعد فردوسی ایران را نمی شناختند و ملک عجم می گفتند که بار ها و بار ها خود سعدی و حافظ و حتی مولانا از عنوانی به نام ایران برای سرزمین خودشان استفاده نکرده اند و همش از ملک عجم حرفی گفته و یا زده اند ، آیا حافظ شیرین سخن کشور ایران را نمی شناخت و یا اگر می شناخت همان کشور ملوک الطوایفی نبود که امروز به نام ایران میشناسیم، یا سعدی و   .... تا عصر مشروطیت و آقایان پان ایرانیست امروزی که همه چیز را در چهار چوپ گربه قشنگ آسیا می بینند و اگر ه

م حرف و حدیثی از مطالبات به حق صنفی باشد انک تجزیه طلبی. بعضی ها هر چه فحش و حرف های نامربوط است در این تلویزیون های بیست و چهارسته در حق خدا و پیغمبر ائمه میکنند و خجالت هم نمی کشند ،نه که از ما ایرانی ها نه ،از یک ملیارد ونصفی مسلمان دنیا ، اگر هم ایرادی باشد ،میگویند آزاد و لائیسته یعنی همین.از سر دزدی و چپاول در بار پهلوی به ساحلی رسیده اند و پشت به کرامت انسان های کرده اند که اسیر لقمه نانی  اند در کف شیر.کم اند که جمعی هم از این دریده گان جمهوریت به جمعشان پیوسته و تمام اینان نیز برای ادعا میهن دوستی شان پرچمی منقوش به شیر خورشید مزین دارند.

جالب است وقتی در همین گربه زیبای وطن خلقی را از سر ستم ملی دادی به هوا رفت و فریادی شد ، در بوق کنند که نگذارید وطن در خطر است و تجزیه در کمین.

حس وطن دوستی و ناسیونالیستی شان را در موقعی که ما طالب اصل پانزده و نوزده قانون اساسی هستیم واقعا دیدنی است ،سرخی صورت و باد گلو و خشم که چه ؟ پیشه وری در کمین است و خطر تجزیه

دیر زمانی ما را  سر ایران خوانند و هیچ از خود نمی پرسند سری که زبان ندارد به چه درد آید، سیصدو پنجاه ملیون انسان به همین زبان من در وطن خودشان زندگی می کنند و طبق قرار رسمی سازمان ملل هشت کشور مستقل با پرچم خودشان به همین زبان سخن می گویند و آنکه آخر سر ما را از مغول می دانند و حال آنکه مغول خود ترکی حرف نمی زند.

نویسنده گان اولیه قانون اساسی جمهوری اسلامی خود به این امر واقف بودند و به همین خاطر است که همین دو اصل موصوف را در متن آن گنجاندن.کدام عاقل و انیشمند ایرانی است که به سی وپنج ملیون انسان آذری ترک حق تعلیم و آموزش را به زبان خود را ندهد و شعار تمامیت ارضی سر دهد.

این تبعیض را کدام مرجع قانونی می پسندد.روی سخن من با اشخاصی است که خود را ایرانی می دانند و ایران را برای ایرانیان می خواهند ،

اکنون که شما زبان آمار می خواهید به ترکیب ملیت های ترک و کرد و بلوچ و عرب نظری بیفکنید و خواهید دید چهار چوب جغرافیای زندگی اقوام پارس همان کویر لوت و شیراز و اصفهان است ، که آن هم به دست با کفایت دیگر ملیت ها به قول شما اقوام ساخته و آباد شده است.دیگر صلاح نیست این ظلم فرهنگی و اقتصادی را در حق سایرین روا داشتن، تا کی اقتصاد سایر شهر ها راخراب می خواهید ،هر چه سرمایه است و نیروی کار همش در مرکز جمع کردن ویران کردن ایران است.پول نفت را در بیابان های کویر سرمایه کردن و تمامی درامد شهر ها را به تهران کشیدن از عقل نیست ، نیروی کار ارزان مرکز همه به دست ولایتی هاست، این را می شود در نمایش های تلویزیونتان دید هر چه سپور است و هر که آب حوض کش است از ترک ها و سایر خلق های است»

دیگر داشت کم کم خورشید خود را پشت گوه های سر به فلک کشیده سهند خود را قایم می کرد و هنوز این دوست جدید ما داشت می گفت و ما هم چندان عجله ای در رفتن به شهر نمی دیدیم و بیشتر دوست داشتیم بشنویم .

در بازگشت که خیلی هم راحت سواری کرایه ای گیر ما نیامد و پشیمان از نیاوردن ماشین شخصی هم نبودیم و طرف های ساعت دوازده نیمه شب دوش آب سرد بود که راحتمان می کرد از افکار قرن نوزدهمی.

 

نان حلال م- احمدی

از یک اشنای خواسته بودم مطلبی را در باب مدرسه و کلاس بنویسد ُ اورد با یک دنیا سادگی موضوعی داشت خیلی به نظر دوست داشتنی بود حیفم آمد به قولی ویرایش کنم باشد که در آینده از کار ها بکند که ما را دل خوش است از این باز گوئی درد ها

حسن بانکی



بیست سال است به ورزشگاه باغ شمال تبریز می روم جهت تماشایای بازی فوتبال،در این اواخر بلیط فروشی بیداد میکند، یک ویا دو باجه جهت فروش و چندین نفر در بیرون بازار سیاه،پانصد تومان، دزدی به این آشکار ، حیا که نیست و در ضمن کسی هم نیست ، اصلاح غیر ممکن ،مثل سایر کارهایمان ، می ماند ارقام ملیاردی باشگاه های دولتی که فقط لفظی دارند یدک می کشند ،آنهم حرفه ای

لفظ قشنگی است باشگاه حرفه ای است اما از بیت المال ملیاردها هزینه می شود و دست آخر اینکه وقت ملیون ها هدر و عده ای  به آلاف رسند.که ما هم فوتبالی داریم

در نیمه بازی جوانی به سرسفره نهار ش بفرمای گفت و  در حیرتم که ساعت از شش عصر گذشته بودکه چه وقت نهار؟.

با عجله چند لقمه ای خورد ، وقتی تعجب مرا فهمید وگوش شنوای مرا،بدون مقدمه و رودر بایستی از دردی سخن راند،که ماندم به تعجب از جسارت و حاضر یراقی اش.هیج منتظر بیان این همه درد از جوان را نداشتم،نمی توانم به فهمم که چه در وضع ظاهری من یافت که این طور بی پرده سخن گفت و من این چنین حرف ها ودر حقیقت درد های او را شنیدم و اخر سر هم با خدا حافظی رفت ، ومن دیگر نتوانستم تماشای بازی را دنبال کنم و نتیجه را یک یک تمام.

میگفت:از وقتی به شهر آمدیم خیلی یادم نمانده و وقتی پدر در شرکت اتوبوس رانی پارکابی بود من و برادرم را گاهی با خود به سر کار می برد،همیشه ما دوست داشتیم در ردیف پشت بنشینیم و تماشای خیابان های شهر لذتی داشت، تا که روزی در سر کار، پدر را حادثه ای و ما را غمی از فراق او، و این آغاز در به دری بود.

در این شهر دیگر غریب نبودیم ،چراکه خیلی ها هم از ولایت مان به شهر آمده بودند، اما پیدا کردن یک لقمه نان کار ساده ای نبود، اول از همه این مدرسه بود که ما ترکش کردیم ،وجهت معاش، مادر دار قالی را زد و به کمک اقوام، از بازار کسانی بودند که سرمایه ای دادند و از صبح سحر تا شب پشت دار قالی ماندیم ، اوایل بد نبود پولی هم از شرکت واحد دادند و ما خواهرمان را به خانه بخت فرستادیم.

بعد رفتن خواهر ، مادر چشمهایش را عمل کرد و پول خون پدر برکتی نداشت.

خیلی خواستم شبانه به خوانم ولی چون کلاس های شبانه از سه بعد از ظهر شروع میشد نمی توانستم ادامه بدم ، وبعد سربازی هم دیگر حوصله درس نداشتم ولی هفته ای دو ساعتی کلاس می روم

ادامه داد: چون ته صدائی دارم کلاس موسیقی مو غام ( نوع کلاسیک موسیقی آذری) آخر همولایتی ها در این کار خبره اند و من هم دوست دارم ادامه دهم ،حالا هم گاهی به عروسی ها دعوتم می کنند ،اوایل پولی نمی گرفتم ولی حالا چرا ، راضیم از خدا ، راستی آقا چرا نانمان را نمی خوری حرامی ندارد.