-
واقف شاعر قرن هیچده
چهارشنبه 5 مهرماه سال 1391 00:11
Ey Vidadi g ərdişi-dövrani-kəcrəftarə bax Ruzigarə gıl tamaşa karə bax kirdarə bax Əhli-zülmü necə bərbad eylədi bir ləhzədə Hökmü adil padişahi – qadirü qəhharə bax Sübh söndu şəb ki xəlqə qiblə idi bir çırağ Gecəki iqbalı gör gündüzəki idbarə bax Taci zərdən ta ayrıldı dimaği-pürqürur Payimal oldu təpiklərdə səri...
-
یاد ایام
شنبه 1 مهرماه سال 1391 17:33
دیروز قرارمان بود از کندوان به قله سلطان سهند برویم، ساعت هشت صبح از کندوان به راه افتادیم بعد دو ساعت در اولین کمرکش برای استراحت قدر ماندیم و بعد یک سر بالائی مستقیم و بدون توقف یک راست به خط جغرافیائی رسیدیم.من متوجه ناراحتی دوستم شدم بعد سالیان اولین بار بود که به قول خودش کم آورد و واقعا هم آورد، درد اش چه بود...
-
روز های پر از امید
یکشنبه 26 شهریورماه سال 1391 22:40
رندی نشسته کنار جوی،و آنکه چه افتد و دانید.بی یار و بی دوست و غم در دل صراحی می ریخت.و آن اخرین باده را می برد که بانگی برآمد از رفیقان چه نشسته اید که شحنه ای می آید و در وقت بود که وزغی ور پرید و در باده افتاد و رند چون بیم غماری داشت ،اگر آن باده آخری نمی رفت،تا شحنه سر رسد رو به وزغ مادر مرده کرد و گفت "دست...
-
حجاز مقام ئینده (در دستگاه حجاز)
شنبه 25 شهریورماه سال 1391 18:16
N ə eşq olaydı nə aşiq nə nazlı afat olaydı Nə xəlq olaydı nə xaliq nə əşki həsrət olaydı Nə dərd olaydı nə dərman nə bari firqət olaydı Nə aşiyaneyi vüsalət nə bari firqət olaydı Gönüldə nuri məhəbət gözümdə pərdeyi zülmət... Nə nur olaydı nə zülmət nə büylə xilgət olaydı Nədlr bu xilgət- bimərhəmət şu pərdəli hikmət...
-
مغبچه ای میگذشت راه زن دین ودل
جمعه 24 شهریورماه سال 1391 12:12
شبهه هر حقیقتین آناسی شبهه دیر اهلی-حکمتین باباسی شبهه ائتمکده حق لی دیر انسان چون کی هر کس جه بلّی دیر یارادان هر زمان هر طرف ده نور افشان فرق سیز اون جا هپ زمان و مکان... اونا مخصوص یوقسا بیر مأوا عرشه چیقماقدا وارمی بیر معنا؟ "شیخ کبیر صنعان فاجعه سینده" شبهه مادر هر حقیقتی است در اصل شبهه اهل حکمت را...
-
حسین جاوید شیخ صنعان دیلینده مناجات
یکشنبه 29 مردادماه سال 1391 22:40
Dünyaları yoxdan yaradan ey ulu tanrı Ey xaliqi hikm ət Duduqca düşündükcə olur qəlbimə tarı Min şübhəli illət. Duyduqca əvət pərdəli hikmətləri hər an Min dürlü həqiqət Min dürlü mümmalı həqiqət mənə xəndan Həpsində də zülmət... Bülbüllərin əlhanı çiçəklərdəki əlvan Ya şöləyi əcram Olmaz şu mənim cıdıracaq könlümə...
-
هزار بار تشگر از خدا که حادثه را در روز روشن فرستاد
دوشنبه 23 مردادماه سال 1391 12:26
مصیبت مان هم سیاسی شد به یمن کشمکش های رقیبی به همه جای دنیا در آن واحد مدیر و مدبر صادر می کنیم و به صف کشیدن و زنبیل گذاشتن هم رسید ولی مردمی زحمت کش و کشاورز وقتی که به خواست خدا در عصر روز حادثه همه مشغول کار بیرون در منزل و کشاورزی دیم مشغول بودند غول ویرانی آمد... آمد اما این بار نه پنچ صبح بلکه پنچ عصر،وای اگر...
-
من فارسی را بلد نیستم
یکشنبه 15 مردادماه سال 1391 11:20
معاون اول رئیس جمهوری پیش از آن نیز گفته بود که دولت از مرتضوی به طور جدی حمایت می کند. استدلال به کار رفته در سخنان محمدرضا رحیمی درباره عدم صلاحیت دیوان عدالت اداری برای بررسی شکایت از مدیرعامل صندوق تامین اجتماعی، توسط وکیل سعید مرتضوی نیز مورد استفاده قرار گرفت. محمد اصلانی در همان روزی که معاون اول احمدی نژاد،...
-
تولدت مبارک
جمعه 30 تیرماه سال 1391 13:58
سال گرد تولد عزیزی است که شش سال از دوری اش می گذرد،سال هاست بی او و به فکر او برایم خیلی عذاب دارد،مگر به پیرهن یوسف اش وصف شود. بیشتر دلم عذاب آن ندارد که به راهی طی شد خود خواسته بود وگرنه آشوب دوری اش مرا میسوزاند. خود می دانست که برای بودن باید رفت،وبرای ماندنش هم دوچندان تلاش می خواست که حتم داشتم خود واقف است...
-
تفاهم
دوشنبه 26 تیرماه سال 1391 17:33
دیروز معاون رئیس جمهور امریکا هم با مرسی گفت و خندید و هم با فیلد مارشال و من هم صاف گرفتم خوابیدم شب خواب های آشفته ای می دیدم که در بیابان من دوان و سگ ها دوان فکر کنم از کته استانبولی خانم بود که گاه گداری با برنج پاکستان عالمی دارد و زندگی ادامه دارد یک سلام و علیک ساده و یا بی موقع می تواند مرا این روز ها به هم...
-
همین طوری
سهشنبه 16 خردادماه سال 1391 15:00
وقتی وارد قهوه خانه شدم،بچه های آشنای هم دوره ای سربازی نشدم.تازه وقتی آ یدالله چای را آورد تازه یادم آمد که سه تائیش باهم دیروز راهی تهران کردیم تا چند روز بعدش به ایتالیا بروند برای ادامه تحصیل،قرارمان بود با هفت هزار تومن برای یک سال کالج زبان و ثبت نام برای ترم اول سال دوم و مابقی،خدا قادر است کاری پیدا می...
-
از فیس بوک ناکام من تا روی سیاه بعضی ها در روز قیامت
پنجشنبه 11 خردادماه سال 1391 16:29
داشتیم زندگی مان را می کردیم که شیر پاک خورده ای ما را با فیس بوک آشنا کرد،از همان روز اولش به قول سعدی ما رابد آمد. اینکه خوب یا بد بودنش بستگی به خود انسان ها باز می گردد،ولی از بد حادثه یک دوبار رمز ورود اش را بی هوا از یاد بردیم ،این شرکت کم مانده بود مرا به روش امروزی ها در لیست سیاه قرار دهد.در حقیقت زیاده تقصیر...
-
از کمتال تا ...
دوشنبه 8 خردادماه سال 1391 22:13
داشتم فکر می کردم که چه بنویسم ،خاطر یار خوش آید در ملک.به یمن پاره ای مسائل به هر چه که حتی فکر کنی کسی دوستی رنجیده می شود،همان که نظرم هست این همه قبور امام زاده از کچ فهمی قوم و اقرباست که یک روزی زندگی اش را بار کرده و نهان از یار و دیار آرام بگیرد در کوهستانی. نظرم کودکان کار بود که همین دیروز در رسانه بیگانه...
-
عوام در فرانسه و یونان
چهارشنبه 3 خردادماه سال 1391 10:42
فاصله چپ یونان یا سوسیالیست های فرانسه با چپ های وطنی ازخال هندو با خال فلفل است، به ماند. چه رابطه فلسفی پشت چپ یونانی مخفی شده تا رفاهی که سوسیالیست های اسکاندیناوی دارند را به سرزمین آفتاب این قشر از مردمانی که تنها میلیارد ها دلار کسری بودجه و فقر عمومی بیاوزند،هیچ...تنها با وعده وعید های دبیران سندیکای های چپ...
-
باغشاه و تقاص
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1391 16:39
"از بچه هایش خیری نخواهد دید" این تنها جمله ای بود که پدر بعد از برگشت از تهران گفت و من هم لحاف را کشیده بودم به سرم مثلا خوابیده ام. مادر و پدر باهم کلی حرف زدند آن شب به گمانم تا صبح. ولی من بعد همین جمله پدر که در باره رفیق و آشنایمان می گفت شنیدم ،و زیاد هم متوچه اصل موضوع نشدم خوابم برده بود و در طول روز هم...
-
از ادبیات دیوانی تا پدر
یکشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1391 16:57
از خدا چه پنهان گاهی فکر می کنم که چرا ما ادبیان نثری نداشته این،تمام هر چه است شعر و دیوان است.تا حالا هم درست و حسابی چرایش را پیدا نکرده ام.اگر نوشته های قائم مقام فراهانی شاید اولینش باشد همان منشئات اش و یا خواجه نظام که داستان حسنک وزیر که بگذریم هیچ نبوده ،از گلستان سعدی نمی گویم که خواندنش همین حالا هم یک...
-
مادری که رفت و پدر...
شنبه 23 اردیبهشتماه سال 1391 18:52
خیلی جوان بودم که از مادر و خانواده پدری جدا شدم،تقریبا می شود گفت هفته ای می دیدمشان و هم پدر را ،کی میدانست که پدر را عمری نمانده و خیلی زود و باور ناکردنی از دست دادیم،آن اوایل در غیابش اشک ریختم و در تنهای به تنها ماندنش در عمری سراسر کار و مشقت. پدر عاشق کار بود و بیشتر هوای عائله را داشت و حتم دارم آن عاشق کار...
-
در تابناک بود به نظرم مفید است که بدانیم
سهشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1391 10:05
تهران امروز نوشت: انتشار برخی اخبار مبنی بر بالا بودن بار میکروبی شیر در ایران، واکنش تعدادی از کارشناسان حوزه تغذیه و سلامت را به دنبال داشته است، مدتی پیش رئیس اتحادیه لبنیات کشور خبر قابل تاملی را اعلام کرد و گفت: «حد استاندارد بار میکروبی شیر 100 هزار و در نهایت یک میلیون واحد است که این میزان در مورد تولیدات...
-
از مادر برزگ تا نان بریدن ها(باکت فرانسه)
دوشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1391 19:25
خدا رفتگان همه را بیامرزد،مادر بزرگی داشتیم که تا اواخر عمر پربرکت اش تلویزیون نگاه نکرده بود،گویا در همان اوایل پخش آزمایشی اش در شهرستان یکی گفته بود که حرام است و ایشان هم حرمت اش را داشته بود.در همان اوایل انقلاب که رسمی شد که اسامی اماکن و خیابان ها را عوض می کردند،چون همه اش یاد پدر و پسر بود،بقول امام راحل....
-
از احسان یار شاطر تا ناصر پور پیرار و زبان مادری سعدی و حذف آن
شنبه 16 اردیبهشتماه سال 1391 20:25
هر دم از این باغ بری می رسد،این بار بی بی سی مستندی از استاد ایرانیت و پان ایرانیست و مبتکر ایرانیکا،در دانشگاه کالیفرنیا و ...است را پجش کرد شاید ایرانیکای که گروه ایشان می نویسند،یک مائده بزرگی باشد برای عده ای بدون شاه و شاهی که این هم در خودش خیلی عزاداری می خواهد،باشد. ده و پانزده جلد اش به زبان انگلیسی حاضر شده...
-
از مساوی تیم شهرداری تا خود جوشی سکو ها تماشاگرها
شنبه 9 اردیبهشتماه سال 1391 07:24
دوسال قبل کبوتر قرمزی را در سکوی استقلالی ها سربردیدند که مدیریت باشگاه عذر خواهی هم کرد و دیرروز هم جمعه ، تیم استقلال با شهر داری تبریز در مساوی ماند که شاید فرجی باشد برای بقا در لیک . در ضمن تراکتور با دو امتیاز بیشتر در جدول تثبیت میشود،می ماند آن لشکر بیکاره فتح ا...زاده که خود جوش و با همکاری فردوسی پور در کم...
-
از استانبول تا بقای روح
پنجشنبه 31 فروردینماه سال 1391 10:59
نتیچه گفت گو در استانبول یک طرف قضیه است و کشف رمز سه ملیون کات حساب بانکی و ادعا های بیگانه گان در خلیج فارس و اگر قبر کورش هم بود دیگر نور علی نور بود که سر ها همه مشغول ، مجالی شده برای سیاسیون پان ایرانیست در داخل و خارج وبرای مردم عادی هم صف کشیدن در مقابل بانک ها،در استانبول چه گذشت به ماند. حالا گرانی قصه پر غم...
-
از سنجاق ته گرد تا خاوری طی عرض
یکشنبه 27 فروردینماه سال 1391 16:39
در روزگاری نه چندان دور،کارمندی داشتیم در بانک که در وقت اتمام کارش ،همیشه خدا بدون جیره مواجب و اضافه کاری به شب که می رسید موقع ترک میزش یک اهن ربائی داشت با دست زیر میز می گردانید و همه آنچه از سنجاق ته گرد در عین کار روزانه به زمین ریخته بود و البته پنس و غیره حمع می کرد و بعد از تمیز کردن کرد و خاک به همان جای...
-
از ازباب رعیت تا جغرافیائی سیاسی
جمعه 25 فروردینماه سال 1391 13:17
این ارباب و رعیت بد ترین شکل و معنی را در ایران ما به خود گرفت و به رابطه این دو بیشتر مثل سایر و اژگان بیشتر به فحش تبدیل شد.در اولین قدم که ناخواسته خواستند در موضوع و رابطه این دو کلمه در این ملک اصلاحی کنند به نابودی کشاورزی ما ختم شد.صد ها هکتار زمین به کشاورزی دادند که هیچ اطلاعی از پیشرفت و عینیتی از مملکت نمی...
-
حسین جاوید دئن بیر شعر
دوشنبه 21 فروردینماه سال 1391 00:55
بو شعری حسین جاوید پرستار لار حقینده یوز ایل بوندان اونجه یازیب و چاپ ائدیب،من تکجه بو شعری عرب الفبا سیندا چئوریب وب لاک آ قویورام البته کی شعرین اصل اورژینال خطی عثمانی تورکجه سینده دیر،و ماراقلی دیر کی یور ایل اول حسین جاوید عروض قافیه و دیوان شعرین بوراخیب دا اجتماعی منظردئن سوز آچیب،پروین اعتصامی و ایرج میرزا و...
-
در حدیث ترک اعتیاد
چهارشنبه 16 فروردینماه سال 1391 16:42
وقتی به قهوه خانه آمد صورتش به قدری گرفته بود ،یه نظرم آمد باید طوری شده باشد،والا این آقا میلانی ما همیشه یک لبخند و تبسمی داشت،ولی این موقع عصر میلانی باید خانه اش باشد،چرا که کشته مرده اخبار هست. این موقع و این ساعت بیرون از خانه چرا. همان دم در با اشارتی پیشم خواستم و در حقیقت جائی غیر نزد من با کسی حرف هم نمی...
-
در جواب مرقومه دوست
چهارشنبه 16 فروردینماه سال 1391 15:51
غرض گفتمان بود که شد،هم دیگر را شنیدیم به روحیات هم آشناشدیم،به خاطر خودت و مادر نازنیت ، اطمینان داشته باش اگر من دوستت نمی داشتم همچه حرفی نمی گفتم،مواظب خودت و هر جه وهر که دوست داری باش پسرجان آسوده باش که دل گیرت نیستم. تمام عمر به یادت خواهم ماند. جوانان آینده ما هستند. من که آرشم نیست. تو هستی. تو بمان.
-
پیر مردی که داغ غم فرزندان کشید و در غربت به هستی پیوست
چهارشنبه 16 فروردینماه سال 1391 15:43
دوست صمیمی پدرم بود،تا وقتی بابام زنده بود گاه گداری سری به ما می زد و آنقدر از دیدن این پیر مرد به قولی مشعوف می شدیم حدی نداشت.نمازش به سر وقت و چون با اهل منبر زیاد می پرید وارد به احکام شرع و به طور عام یک شیعه تمام عیار.خاطرات گذشته را چنان راوی بود که شنوده خود را در زمان و مکان حادث تصور می کرد،القصه آقا تمام...
-
ادعای اورهان ژامبوق
چهارشنبه 9 فروردینماه سال 1391 16:29
اورهان پامبوق در جواب مخبری که سوال کرد نظرتان در باره ادبیات آذربایجان چیست شانه بالا انداخت و گفت که"در این مقوله حرفی ندارم" باید می دانست اگر استالین و بریا آذربایجان و دیگر خلق های شوروی را از اندیشه و هنر و نویسندگی خالی نمی کرد و سیبری را محل دفن هر چه اهل قلم بود نمی کرد حال اورهان پامبوق به خاطر...
-
دل در فغان
دوشنبه 7 فروردینماه سال 1391 00:24
Hassan Oskouei خوشم آمد،من دو بار به سختی گریه کردم آن وقت ها شما نبودید ولی مادر محترمه تان بود و آن موقعی بود که دکتر های تبریز با تشخیص غلط گفتند که برادرت یعنی بابا محترم شما سرطان دارد و من های های گریستم به خاطر تنهائی مان بعد مرک پدرم و سال ها طول ... کشید که سلامتی ام را باز یابم.و دومی موقعی بود که به جرم...