شاهی به روایت محقق ارزشمند دکتر میلانی

کیش شخصیت محمدرضا
هر چه درآمد نفت ایران فزونى گرفت، کیش شخصیت شاه هم تقویت شد. پس از مدتى به راستى باور داشت که همه دانى خطاناپذیر است و همه چیز را بهتر از همه کس مى داند. در حالى که در سال ،۱۹۵۹ در سخنرانى اى در جمع اقتصاددانان، اذعان کرد که از اقتصاد و قوانین سخت و پیچیده اش چیزى نمى داند و اهل خبرت را تشویق کرد که او و دولت را از فیض راهنمایى هاى فنى و علمى خود محروم ندارند. سال هاى آغازین زندگى نه تنها براى شخصیت یک یک انسان ها که براى سرنوشت و سلوک شاهان نیز نقشى تعیین کننده دارد. به قول شکسپیر، شاهان «براى حکمرانى، نه حکم برى» زاده شده اند، اما شاه براى حکم برى زاده و تربیت شد و آنگاه از او انتظار حکم رانى شاهانه مى رفت. مهم تر اینکه برخى سیاستمداران، چون قوام السلطنه، نخست  شاه را به عنوان فرزند رضا خان دیده بودند و آنگاه بیست سال بعد مى بایست همان کودک دیروز را به عنوان پادشاه ارج بگذارند و اطاعت کنند. مى گویند قوام که زخم زبانش شهرتى تمام داشت، در نخستین دیدارش با شاه در مقام شاهى به او گفته بود، «ماشاءالله اعلیحضرت خوب بزرگ شده اید.» حتى اگر این ماجرا را قوام- چون ده ها داستان دیگر مربوط به حاضر جوابى و درایت خود- خود آفریده باشد و حقیقت تاریخى نداشته باشد، باز هم گویاى نکته تاریخى مهمى است. جبروت حکومتى عاریتى به دشوارى تحقق پذیر است

دکتر غلام حسین ساعدی روانشناسی و تئاتر

.......

 

غلامحسین ساعدی
غلامحسین ساعدی (1364 - 1314)
کاشف آدمهایی که هرگز دیده نمی شوند

محمود دولت آبادی که قبلا به دلیل کسالت از شرکت در مراسم عذرخواسته بود، در دقایق آخر خود را به جمع رساند و سخن گفت.

او ساعدی را "این مرد ناتمام" نامید و گفت ساعدی ادبیات ناتمام کشور ما بود و یکی از قربانیان حوادث روزگار و شاید هم مهم ترین قربانی آن.

محمود دولت آبادی

دولت آبادی با تاکید بر نبوغ و استعداد عجیب ساعدی و او را کاشف آدم هایی که هرگز دیده نمی شوند، دانست و پس از خواندن قسمتی از "گور و گهواره" گفت من که خودم از پایین ترین پله های اجتماع تا بالاترین آن را غلتیده ام، وقتی آثار ساعدی را می خوانم، می بینم او چیزهایی را دیده و با نبوغش درک کرده که از دریافت من خارج است.

دولت آبادی با اشاره به شخصیت پردازی و سادگی داستان های کتاب "ترس و لرز" گفت ساعدی این نبوغ را داشت که از یک واقعیت کوچک هزار افسانه بپروراند و از این نظر تنها می توان او را با چخوف مقایسه کرد.

مراسم با سخنان رضا سید حسینی که نخستین داستان های ساعدی را در مجله سخن منشر کرد و خیلی کوتاه از رابطه بردارانه اش با ساعدی گفت و او را نجات دهنده خودش نامید، به پایان رسید.

ناصر تقوایی که کار سینماییش را با کارگردانی فیلم آرامش در حضور دیگران بر اساس کتاب "واهمه های بی نام و نشان" اثر ساعدی آغاز کرد، سخنران بعدی بود.

ناصر تقوایی

او خود را به دلیل آشنایی اش در دوران جوانی با اهل فرهنگ و ادب هنر خوش شانس دانست و گفت ساعدی نه مانند نیما خلوت گزین بود و نه اهل گشت و گذار برای یافتن موضوع، بلکه برآیندی از این دو بود.

او که در سفر ۸ روزه ساعدی به جنوب او را همراهی می کرده، سه اثر "اهل هوا" ، "مونوگرافی مردم جنوب" و "ترس و لرز" را حاصل دقت، ریز بینی و توجه فوق العاده ساعدی به جزییات در این سفر دانست. تقوایی "ترس و لرز" را یکی از قوی‌‏ترین داستان‌‏هایی برشمرد که بر اساس موضوعات جنوب ایران نوشته شده، و به تنهایی انقلابی در ادبیات ما بوجود آورد.

تقوایی گفت نویسندگان بر دو گروه اند یا در زمان حیات خود آثارشان را جمع آوری و پاکنویس می کنند یا بنا به دلایلی چنین کاری نمی کنند. ساعدی از گروه دوم بود و آنقدر درگیری ذهنی داشت که تعداد زیادی از آثارش ناتمام ماندند.

ناصر تقوایی درباره تشکیل بنیاد گوهر مراد پیشنهاد کرد به جای اینکه جایزه های ادبی مختلفی مانند جایزه گلشیری، بیژن جلالی و... برگزار شود، یک بنیاد فرهنگی مستقل، از اجتماع این بنیادها تشکیل شود و هر سال در حوزه های مختلف جایزه ای اهدا کند.

وقتی کم می آوریم از آقا ابطحی وام میگیریم

خرافه در کتب لغت به حدیث باطل، افسانه و اسطوره معنا شده است. اخیرا چند مقاله در مورد مسأله ی خرافات می خواندم. عمدتا خرافه ها ریشه های منطقه ای دارد. مثلا بخش عمده ای از آسیا، یا اروپا و یا کشور های خاورمیانه هر کدام خرافه های مشترکی دارند. در یک نظر سنجی خواندم که حتی اساتید عقلانی ترین مسائل در دانشگاه ها هم در یواشکی خود به نوعی به این خرافه ها پای بندند. دلیل روانی آن را هم روان شناسان در این می دانند که تصور می کنند از عمل کردن به خرافه ضرری نصیب آنان نمی شود؛ ولی احتمال ضرر در عدم پای بندی به آن هست. همین نقطه ی روانی متأسفانه عامل رشد خرافه ها شده است و بسیاری از کسان هم در همین نقطه مسکن می گزینند و از این حفره ی روانی سود های شخصی و اجتماعی می برند.ساکنان این حفره ها متأسفانه در بسیاری از موارد اعتقادات دینی را دستاویز خود می کنند. آدم هایی که به فکر جامعه بوده اند، همیشه آنها را به عقلانیت فرا می خوانده اند. ولتر در سال ۱۷۶۱ در نامه ای نوشته هر کاری مایل هستید انجام دهید فقط خرافه را نابود کنید. آنهایی که به بقای اصول و پایه های اصلی ادیان معتقدند باید بیشتر از دیگران به پالایش خرافه ها از ساحت دین بپردازند، زیرا آنان که به بقای خود فکر می کنند بیش از دیگران به خرافات به نام دین پای بند هستند!